، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

آرمان

یک روز با آرمان

1392/3/21 23:58
نویسنده : مامان آرمان
149 بازدید
اشتراک گذاری

ساعت 6

بیدار باش و تلاش برای غذا دادن به آرمان کوچولو

ساعت 8 

بعد از کلی بازی و شیطنت و این ور و آن ور را تماشا کردن خسته از اصرار غذا و رد شدن آن بر میخیزیم. به اتفاق آرمان برای شستن دست و صورت به دستشویی می رویم.

ساعت 8:30

پوشک را می کنیم و محددا به دستشویی می رویم تنی به آب می زیم تا به قول مامان زیبا خنک شویم و بعد بر می گردیم تا کپسول امپرازول را با اندکی فرنی صرف کنیم . 40 عدد دانه کوچک داخل کپسول را می شماریم و داخل یک قاشق به شیطونک می خورانیم و به به می کنیم و بعد قاشق بعدی. البته در این مدت غر غرهای پسربلا رو هم از اینکه روی زمین گذاشتیمش تحمل می کنیم و دلجویی می کنیم. بعد از آن بازی می کنیم و بازی می کنیم و بازی.

ساعت 9:30

آرمان لالا دارد و خوابش می کنیم.سریع شیشه می شوریم و در خواب 90 سی سی شیر به این کوچولوی شیطان می خورانیم.

بعد به سراغ صبحانه می رویم با عجله خاگینه درست می کنیم  و همزمان با همزدن شیرمادر برای وعده دیگر آرمان مهیا می کنیم می رویم و می اییم. به به یک شیشه پر می شود.

با عجله صبحانه می خوریم و سر سینک همزمان با شستن شیشه ها و ظرف های دیشب چای می نوشیم . البته آن هم چای سرد.

اسباب بازی های پسری را جمع و جور می کنیم لباس هایش را در ماشین لباسشویی می اندازیم. ماشین ظرفشویی را روشن می کنیم.

به سرعت به سراغ وبلاگ می رویم تا ثبت خاطرات کنیم و همزمان با تلفن با دایی رضا صحبت می کنیم و اس ام اس بازی هم می کنیم .

ساعت 11:15

آرمان بیدار می شود . ماشالله چه خواب طولانی . سابقه نداشت. قطره ویتامین صرف می کنن با چند سی سی آب البته اون هم با قطره چکان.

ساعت 12

خاله وارش با الینا به منزل می آیند. با نی نی ها بازی می کنیم. پوشک عوض می کنیم دوباره سری به ذستشویی می زنیم و تنی به اب می رسانین تا خنک شویم. تلاش می کنیم تا جرعه ای شیر بنوشانیم که ان هم در بیداری آرمان خان تقریبا غیر ممکن است. کمی بالا و پایین می پریم و آرمان غر غره خواب سر می دهد.

ساعت 13:15

آرمان به خواب می رود به سرعت و با عجله اندکی در خواب غذایش می دهیم. بعد بلافاصله شیشه ای به اندازه یک پیمانه درست می کنیم تا شاید در خواب جرعه ای بنوشد که از خواب بلند می شود و پروژه به شکست می انجامد.

ساعت 13:45

آرمان خان بیدار و سرحال بغل مامان . میهمانان می روند و تنها می مانیم. پسری بر روی میز ناهارخوری مشغول ماساژ لثه هایشان می شوند که مامان ناهاری با عجله صرف می کنند. همان جا گلاب به رویتان می شود و مجددا سری به دستشویی می زنیم. اما این بار پوشک نمی شویم و پشت کامپیوتر نشسته و می نویسیم البته همزمان آقازاده مشغول تماشای بی بی انیشتین هستند بغل مادر. حالا قصد داریم به حمام رویم و تر و تمیز آماده رفتن به آتلیه شویم.

 ساعت 16

بعد از یک حمام پسری خواب می رود و مادر هم در کنارش خستگی به در کرده و همزمان هم شیطونک را تغذیه می کند.

ساعت 16:45

مادر و پسر از جا برمی خیزند و مادر اندکی با پسری بازی می کند تا سر حال بیاید تند و تند لباس می پوشند غذای پسری را برای بیرون آماده می کنند و با خاله و دخملی برای دیدن خاله ندا به تیراژه می روند.

ساعت 17:45

حرکت به سمت تیراژه با کالسکه

ساعت 18

ملاقات با خاله ندا دخملش و مامان بزرگ مهربونش

ساعت 18:20

به خانه بر می گردیم . پسری در کالسکه چرتی می زند . در خانه کالسکه که به جای گذاشته آژانسی خبر کرده و به اتفاق دوستان به آتلیه ای در مرزداران می رویم.

ساعت 21

خسته و کوفته از آتلیه باز می گردیم پسری در بغل مادر خواب شبش را آغاز کرده. با بابا برای خرید کباب می رویم.

ساعت 22:30

فسقلی هنوز خواب است. شامی صرف می کنیم. برای وعده فردا غذایی مهیا ککرده و در یخچال می گذاریم البته پس از تغذیه شبانه آرمان. سری به اینترنت می زنیم و وبلاگ را تکمیل می کنیم.

ساعت 12

وقت خواب مادر رسیده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرمان می باشد