اولین سفر پسری به بهشت ایران زمین
حضور شازده کوچولوی خانه مان بهانه ای شد برای سفر به بهشت ایران زمین. این اولین مسافرت پدر، مادر و آرمان کوچک به کلاردشت بود. با آنکه این شهر کوچک را تا به امروز جور دیگری در ذهن تصور کرده بود ولیکن آب و هوای بسیار خنکش جانی تازه به خانواده فراری از گرمای تهران داد. این خنکی به اندازه ای بود که پسری پیچیده در پتوی زمستانی اش شده بود.

طبیعتی زیبا، هوایی مطبوع و خنک، جنگل های سرسبز عباس آباد، دریایی مواج، اکبرجوجه ای خوشمزه در رستوران برادان گلبادی و گشت و گذار در مغازه های بزرگ نزدیک نمک آبرود انرژی تازه ای در وجودمان جاری کرد.
این سفر به یمن حضور پسرک کوچکمان محدودیت های زیادی به همراه داشت. هوا سرد بود و بارانی البته برای دردانه مان. از ترس سرماخوردن دردانه مان حسرت یک پیاده روی کوتاه در دامنه کوه و کنار رود خروشان نزدیک ویلایمان آن هم در هوای بارانی و بر دلمان ماند. البته ناگفته نماند که این مورد تنها حسرت بر جای مانده نیست.
شازده کوچولو در این سفر روزه تا توانست ناپرهیزی کرد از نوش جان کردن دیزی جاده چالوس گرفته تا صرف استخوان های اکبرجوجه. خلاصه همه جا همراه پدر ومادر بود. گل پسری بود برای خودش. از زمان رفت تا لحظه برگشت در ماشین روی پای مادر بود.
سفری پربار بود. علیرغم شکایت های همسری 6 قوطی شیرخشک از داروخانه های مختلف عباس آباد خریداری کردم.


اولین سفر پسری به بهشت ایران زمین
