، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره

آرمان

عذاب وجدان همیشگی

1392/5/21 14:31
نویسنده : مامان آرمان
196 بازدید
اشتراک گذاری

داستان این عذاب وجدان همیشگی را نمی دانم. به قول یکی از دوستانم هرجور که عمل کنی اخر سر باز هم عذاب وجدان کم کاری رهایت نمی کند.

حدود 7 ماه هست که کاری جز رسیدگی به مرد کوچک خانه یمان ندارم. از کارهای بهداشتی و نظافتی گرفته تا ساعت ها کلنجار رفتن برای جرعه ای شیر، اب و یا لقمه ای غذا بعد هم بازی و گردش. به طوری که دیگر نه زمانی برای کارهای دیگر مانده نه توانی.

اما نتیجه....

عذاب وجدان ست و بس. اما حالا این عذاب وجدان از کجا امد. این بار شعله اش را آقای دکتر روشن کرد. ان هم بعد از دیدن جواب آزمایشی که حدود یک ماه گرفتن جوابش و یک ماه دیگر نیز نشان دادنش به دکتر به طول انجامید.

"به شدت دفع کلسیم دارد و این ژنتیکی ست"

جمله ای که تمام تلاش های این چند وقت را به یکباره خط قرمز کشید و عذاب وجدان کم کاری و بی توجهی و هزار و یک نتیجه از این سهل انگاری را شعله ور کرد.

 

چرا همسر محترم گرفتن جواب آزمایش را تا به این اندازه به تاخیر انداخته ست؟

این همه تاخیر برای تفسیر جواب آزمایش برای چه ؟

اگر دکترش سهل الدسترس تر بود پیش از اینها رفته بودیم؟

چرا به گفته مشاوران پرمدعایم که گفتند چیزی نیست اذیتش نکن. چه خبرست این همه دکتر و آزمایش. یک بارست به وجود آمده خود به خودی دفع می شود. گوش دادم؟

چرا خیلی قبل تر متخصص کلیه اش آزمایش بررسی سنگ سازی کلیه نداد؟یعنی انتخابمان نادرست بوده؟

چندین و چند بار آزمایش ادرار. پس چرا هیچکدام آنی که باید را مورد بررسی قرار نمی داد؟

پس کلسیم با مصیبت خورانده شده همه دفع شده. پس چه بلایی بر سر استخوان هایش آمده؟

در این مدت آب کم خورده است. یعنی رسوبات کلیه هایش زیاد است؟

سنگ های جدید ایجاد شده؟

نکند در این مدت به اندازه ای بزرگ شده اند که خود به خودی دفع نشوند؟

سنگ شکنی می خواهد؟

درد خانمان برانداز دارد؟

سهل انگاری کرده ام؟

 

این ها فقط  گوشه ای است از جملاتی که به سرعت در سرم در حال دورانند. من  مانده ام و دنیایی سوال و یک وجدان به درد آمده.

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

اليما
28 مرداد 92 10:00
سيمايي
ما يه ادميم
با همه ي عشق و مهر زيادمان خيلي كه بشويم مي شويم مادر
با همه ي نيازهايي كه خط زديم كه حذفشان كرديم
دلشوره هايت را مي فهمم
درك مي كنم
جتسش را بارها و بارها تجربه كردم
مي كنم .........
اما اما اما
آرمان همانقدر كه خودش مهم است مامانش هم مهم است
لطفا لااقل خودت را سرزنش نكن ...
قصه ي عادل را هنوز يادت هست
يك آپانتيس و آن همه ماجرا
ولي واقعا هيچ كس مقصر نبود
اين جا زمين است
ما آدميم
و هر دو پر از كاستي و نقص



آدم های خیلی سخت گیری هستیم دوستم خیلی سختگیر. هر روز تصمیم می گیرم که فردا یه کم اسون تر باشم اما نمی شه.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرمان می باشد