درس هايي از زندگي 1
پسرم امروز آمده ام تا از انچه كه در زندگي مي آموزم برايت بگويم
برايت بگويم تا بداني تا راه رفته مادر را دوباره و چند باره نپيمايي
تا هميشه به واسطه به كار گرفتنشان چند قدم جلوتر باشي شايدم كيلومترها جلوتر
عزيز دل مادر خيلي چيزها در اين دنيا هست كه عليرغم خواستن شان و تلاش براي داشتن شان، به دست نمي آيند. اين ها مي توانند خيلي چيزها باشند مثل يك وسيله يا حتي يك خصوصيت خاص در آدم هايي كه با آن ها زندگي مي كني
در چنين شرايطي چه مي شود كرد؟
شايد به نظر سخت برسد كه چشم بپوشي ازشان. شايد فكر كني اين جا ديگر ته دنياست ديگر نمي تواني حس خووب و زيباي خوشبختي را تجربه كني
نه عزيز مادر نه. انچه را كه اختيارش در كف ما نيست خوب نيست اگر كمي بينديشي مي بيني بدون خيلي از اين چيزها هم مي توان زندگي كرد ان هم به بهترين شكل ممكن
كافي ست تلاش كني تا ديگر نبيني ان چه را كه خواستي و تلاش كردي نشد. تا بزرگ نشوند در نظرت تا نپيچند در تار و پود فكر و ذهنت و آشفته اش نكنند كه من ندارمش و اين چقدر ناجور است
برو به سراغ داشته هايت. آن ها را ببين. خووب هم ببين آنوقت مي بيني كه نداشته هايت چگونه رنگ مي بازند هيچ مي شوند ذهن و روحت آسوده مي شود تازه ان موقع است كه مي فهمي كه نبودنشان خيلي هم با اهميت نبوده خللي در حس خووب و زيبايت از زندگي وارد نمي كند. آن موقع است كه با همان ها كه داري حس خوشبختي و غرور مي كني.


درس هايي از زندگي 1 

