شمارش معکوس
فقط 33 روز باقی مانده ست.
این روزها شمارش معکوس برای بازگشت مادر به سر کار آغاز شده ست. مادر هم خوشحال است هم نگران.
خوشحال از اینکه بعد از 9 ماه به سر کارش بر می گردد و ناراحت از اینکه مراقبت از پسرکش را باید به شخص ثالثی بسپارد.
این روزها بیشتر از هر زمان دیگری به نعمت نزدیک پدر و مادر می اندیشم و افسوس می خورم که برای ما این چنین نیست. 
حقیقتا چه کسی بهتر از مادربزرگ برای نگهداری جگر گوشه.
با اینکه می دانم که زمان آن رسیده که جدی تر به بازدید از مهدکودک ها بپردازم اما نمی دانم چرا دست و دلم نمی رود نمی توانم . امروز و فردا می کنم.
کمتر از 3 هفته دیگر فرصت باقی ست تا تصمیم نهایی گرفته شود، مهدکودک ها بازدید شده و مورد خوبی از بین شان انتخاب گردد.
اما هنوز جز یک مورد جای دیگری را ندیده ام . همان یک مورد هم هوای چشم و دلم را بارانی کرد آن هم بارانی سیل آسا.
نگرانی و دلواپسی های پسری دیگر جزئی از برنامه روزانه ام شده، درست مثل خوردن و خوابیدن.
اما چاره چیست باید از این مرحله سخت هم گذر کرد.


شمارش معکوس
