، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

آرمان

مادرانه

آخرين روزهاي بهمن ماه 92 ام     پر شده ست از لبخندهايي به پهناي صورتش شنيدن و ديدن و بازگفتن شيرين كاري هاي ناتمامش تماشاي اشاره انگشت معروف به اسكنرش به چشم و دهان و بيني كوچكش اجابت همه وقته بغل خواستنش بي وقفه شيپور زدن و تماشاي خنده ناتمامش در همه حال كف زدن و تشويق كردنش حتي در مقابل يك قاشق غذا خوردن البته آن هم به اصرار خودش تماشاي جزء جزء صورتش و سپاس گفتن به خاطر سپاري لحظه به لحظه خاطره سازي هايش ......       ...
20 بهمن 1392

براي پسرم

خودم برایش می‌گویم......   تصمیم دارم خودم برای پسرم بگویم ریشه تمام ترس هایم را خودم برای فرزندم می‌گویم. یک روزی می‌نشینم و همه‌ی این‌ها را برای بچه ام تعریف می‌کنم وقتی این کار را می‌کنم که بچه‌ام هنوز فرصت زیادی داشته باشد تا این‌ها را هضم کند و بعد از یاد ببرد فرصت داشته باشد بپذیرد اما فراموش کند لحظه‌ی پذیرش را همان‌طور که احتمالا درد لحظه‌ی به دنیا آمدن را فراموش کرده است خودم برایش می‌گویم که بداند ترس، اصلا فقط مال آدم بزرگ‌هاست آنقدر که درآنها هراس گرفتن دستی هست، ترس از گم شدن نیست بداند که...
20 بهمن 1392

خوراكي هاي زامبي كوچولوي خونه ما

صبحانه : يك پرس حليم ماماندوز+ چند لقمه نون سنگك با پنير ميان وعده : يه عدد كلمپه + يك عدد سيب قرمز ناهار: چيكن استروگانف مامان دوز   نووش جونت پسركم نوووش جونت   *** زامبي كوچولو اسمي ست كه پدري بر پسري گذاشته و چرايي اش بر مي گردد به نوع راه رفتن پسري براي حفظ تعادلش. سر رو به بالا و دست هاي رو به جلو، صاف و كشيده، قدم ها تند و تند. با شنيدن صداي مادر بلافاصله در هر جا و مكاني كه باشد راهش را كج مي كند و برا نوش جان كردن مادر خودش را مي رساند      
14 بهمن 1392

20 روز بي پستي چرا؟؟

پست جديد رو كه گذاشتم تازه متوجه شدم كه حدود 20 روز از پست قبلي كه براي پسركم به يادگار گذاشتم مي گذره و من اصلا و ابدا متوجه اين گذر زمان نشدم تا جايي كه چندين و چند بار تاريخ ارسال آخرين پست رو با پست جديد مقايسه كردم تا مطمئن شوم . و اما چه گذشت بر ما در اين روزهايي كه نبوديم .... - سفري كوتاه و چند روزه به زادگاه مادر داشتيم و كلي بهانه براي شادي كردن.مراسم عقد كنان دايي رضا و برگزاري اولين جشن تولد شازده كوچولو بهانه هاي خوبي براي شادي و نشاط اين سفرمان بود. وليكن اين سفر عليرغم همه بهانه هاي شادي بخشش در لحظه خاموش كردن شمع يكسالگي و تشويق مهمانان، چشمايمان را پر از اشك و قلبمان را لبريز از حس تنهايي كرد. آري همراه لحظه هايمان، پ...
14 بهمن 1392

يكسالگي يعني چه

يكسالگي يعني اولين قدم هاي بي تكيه گاه يكسالگي يعني رفتن بالاي مبل ها و خاموش و روشن كردن چراغ ها يكسالگي يعني خاموش و روشن كردن گاز و ماشين لباسشويي يكسالگي يعني بيرون ريختن وسايل داخل كابينت و كمدها در چشم بر هم زدني يكسالگي يعني تست مزه هر چيزي كه روي زمين و زير ميزهاست يكسالگي يعني علاقه زياد به سطل آشغال آشپزخانه و خوراكي هاي دور ريخته داخل آن يكسالگي يعني حركات موزون بعد از شنيدن آهنگ يكسالگي يعني عاشق سي دي بي بي انيشتين بودن يكسالگي يعني آويزان شدن از ميز تلويزيون و تماشاي از فاصله 5 سانتي متري يكسالگي يعني نه نه گفتن به غذا يكسالگي يعني همه جا به دنبال مادر يكسالگي يعني تونل زدن پشت مبل ها و ميزها يكسالگي يعن...
24 دی 1392

تولد يكسالگيت مبارك

امروز روزي ست متفاوت از همه روزها امروز سالروز تجربه حسي ست شيرين تر و لذت بخش تر از همه حس هاي قشنگ و خواستني امروز سالروز به دنيا آمدن موجودي ست كه از وجود من است خواستني تر و عزيزتر از هر آنچه در اين دنياست امروز سالروز روزي ست كه به لطف پروردگار بي همتا وجودش از وجودم جدا گرديد و قلب و روح و جانم را نيز تا ابد با خود برد مي بويمش و مي بوسمش و به جان مي فشرمش  خدايا سپاسگذارم به خاطر زيباترين و قشنگ ترين هديه اي كه بر ما ارزاني داشتي   تولدت مبارك عزيزم ممنونم از اينكه به دنياي ما آمدي و روزهاي زندگيمان را پر از حضور زيبايت كردي ...
21 دی 1392

شيطنت هاي پسري در آستانه يك سالگي

فقط حدود يك ماه تا پايان يكسالگي دردانه مادر باقي مانده ست. باورش برايم سخت ست زمان چه زود گذشت سخت اما خيلي شيرين. پسركم اين روزها شاد ست و پرانر‍‍ژي. پر از نشاط و زندگي به قول خاله اليماي عزيز "الانه كه از چشماشون يه شيطون كوچولو بياد بيرون". به دنبال مادر در آشپزخانه ست و مرتبا دكمه ها و درب ماشين لباسشويي، آينه اجاق، لوازم داخل كابينت ها و درب فاضلاب كف آشپزخانه رو مورد التفات قرار مي دهد. به شدت علاقمند به خوراكي هاي داخل سطل زباله ست و هر از گاهي كه مادر حواسش نيست پاتكي به خوراكي هاي دور ريخته شده مي زند. اي بلا ....... نكن مادري ..... تميز نيست وظيفه سنگيني بر عهده دارد و مرتبا مشغول جا به جا كردن صن...
19 آذر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرمان می باشد